توهم برتری، ندانستن چگونه اعتماد به نفس می آورد ؟

در سال 1999 در دانشگاه Cornell تحقیقاتی انجام شد که ابعاد مهمی از خطاهای شناختی را روشن کرد. مفهومی که امروز به اثر دانینگ- کروگر شهرت پیدا کرده نتیجه ی همین تحقیقات بود. ​افراد در سه حوزه مورد آزمون قرار گرفتند: شوخ طبعی ، نوعی مهارت اجتماعی استدلال منطقی ، یک توانایی منطقی-ذهنی دستور زبان ، نوعی توانایی تشخیص مقررات و الگوها

ندانستن چگونه اعتماد به نفس می آورد ؟


در سال 1999 در دانشگاه Cornell تحقیقاتی انجام شد که ابعاد مهمی از خطاهای شناختی را روشن کرد. مفهومی که امروز به اثر دانینگ- کروگر شهرت پیدا کرده نتیجه ی همین تحقیقات بود.

​افراد در سه حوزه مورد آزمون قرار گرفتند:

شوخ طبعی ، نوعی مهارت اجتماعی
استدلال منطقی ، یک توانایی منطقی-ذهنی
دستور زبان ، نوعی توانایی تشخیص مقررات و الگوها

در هر سه مورد علاوه بر آزمون واقعی از افراد خواسته میشد تخمین بزنند که عملکردشان از چند درصد سایرین بهتر بوده و نیز به چه تعداد از سوالات پاسخ صحیح داده اند . مقایسه ی نمرات واقعی افراد و تخمین هایشان نتایج زیر را نشان داد:

خوش بینی مفرط
افراد عموما خود را بهتر از دیگران ارزیابی کرده بودند . به زبان دقیقتر به طور میانگین خود را جزو یک سوم برتر تخمین زده بودند و اعتقاد داشتند از 66 درصد (در استدلال منطقی) و 72 درصد (در دستور زبان) سایر شرکت کنندگان بهترند.
این اثر بعدها optimism bias نام گرفت و مشخص شد حدود 80% افراد به آن دچارند و شامل سایر ابعاد زندگی مانند احتمال اتفاقات خوش آیند، توانایی ها و ... نیز می شود.



رنج های مضاعف نداستن
زمانی که بر مبنای نمرات واقعی آزمونها، افراد به 4 سطح تقسیم شدند (نمودار تصویر) مشخص شد هرچه افراد مهارت کمتری دارند و در ازمون ها بدتر عملکرده اند، در تخمین جایگاه واقعیشان در جامعه نیز بیشتر دچار خطا میشده اند .
در واقع افرادی که مهارت و تخصص ناچیزی دارند از دو مشکل تومان رنج میبرند. یکی نداشتن مهارت و دیگری توهم داشتن آن .
این اشتباه در تخمین با افزایش مهارت کاهش میافت و در نهایت در افراد بسیار ماهر به سوگیری منفی میرسید. به عبارت دیگر ماهرترین افراد تخمین کمتری از مهارت های واقعیشان داشتتند.

در مقیاس عددی افرادی که در ربع اول (پایین ترین سطح) قرار داشتند در حالی که فقط 15% از سوالات را درست جواب داده بودند تصور میکردند به 65% درست جواب داده اند (50 درصد خطا). این میزان خطا در ربع دوم به حدود 40 درصد کاهش پیدا میکرد و در ربع سوم به حداقل میرسید و مجددا در ربع چهارم (ماهرترین افراد) به حدود 25% منفی میرسید. تخمین های افراد در مورد جایگاهشان نسبت به سایرین نیز تقریبا مشابه همین الگو بود.

گویا افراد، دیگران را نیز مشابه خود تصور میکرده اند. ناوارد ها با تصور اینکه سایرین نیز وضع مشابهی دارند خود را در جایگاه بهتری می پنداشتند و ماهرترها با تصور اینکه دیگران واقعا خوب هستند تخمین کمتری میزدند.

این اثر امروز به نام دانینگ کروگر معروف شده و چنین توصیف میشود:
"نوعی سوگیری شناختی در افراد غیرحرفه‌ای است که از توهم برتری رنج می‌برند و به اشتباه، توانایی‌شان را بسیار بیش از اندازهٔ واقعی ارزیابی می‌کنند. این جانبداری به ناتوانی فراشناختی افراد غیرحرفه‌ای در شناسایی ناتوانیشان نسبت داده می‌شود ."


تعصب در خوشبینی
از نتایج جالب آزمایش این بود که افراد حتی بعد از اینکه برگه های سایرین را میدیدند تاثیر معنا داری در تخمینشان ایجاد نمیشد . در سایر حوزه ها هم اثر مشابهی گزارش شده است. به طور مثال به رغم اینکه حدود نیمی از ازدواج ها به طلاق می انجامد، افراد احتمال شکست ازدواج خود را صفر درصد تخمین میزنند. این تخمین اشتباه حتی در وکلای طلاق نیز که اطلاعات بسیار بیشتری دارند هم وجود دارد.



آموزش موثر است
بعد از 6 هفته نیمی از افراد تحت آموزش یک دوره ی فشرده که توسط متخصصان طراحی شده بود قرار گرفتند. این گروه به همراه نیم دیگری که مورد اموزش قرار نگرفته بودند، مجددا در استدلال منطقی آزمون شدند.گروهی که آموزش دیده بودند نه تنها مهارت واقعیشان افزایش یافته بود، که در تخمین توانایی هایشان نیز به طرز معنا داری بهتر شده بودند .
بیشترین بهبود را پایین ترین و بالاترین سطح داشتند ، به ترتیب 10 الی 18 درصد و 8 تا 12 درصد.

اشتباهات رایج
آنچنان که خود کروگر و دانینگ تاکید کرده اند، برخلاف بزرگ نمایی های ژورنالیستی، تعمیم این نتایج به کل جوامع و تمام حوزه ها دشوار و بعضا اشتباه است. مثلا عموم مردم میدانند نمیتوانند به زبان اسلونیایی صحبت کنند و در این مورد دچار خطای شناختی نمیشوند.


این تحقیقات نشان داد برای تشخیص نادانی نیز به حدی از دانایی نیاز استو در موارد خاصی، کسانی که نمیدانند، حتی نمیدانند که نمیدانند یا همان جهل مرکب. بنابراین بهتر است در تعاملات روزانه این موضوع را مد نظر داشته باشیم. همچنین این تحقیقات بیش از همه هشداری است که نشان میدهد در حوزه هایی که تخصص و دانش چندانی نداریم تا چه حد در معرض توهم و خطا هستیم.
از طرف دیگر هم افراد بسیار خبره و هم افرادی با عملکرد بیش از حد ضعیف، نمیتوانند تخمین صحیحی از بعضی واقعیت اطرافشان داشته باشند. موضوع مشابهی نیز بعدها در اقتصاد رفتاری مطرح شد.


بهرحال ظاهرا قول حکیمانه ی"آنقدر میدانم که هیچ نمیدانم" علاوه بر ابعاد اخلاقی ابعاد علمی نیز دارد.

​​


© 1393 - تمام حقوق این وب سایت برای شرکت شین محفوظ است.

لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران